آگرین برایم نماد است ، نماد همه دختران و زنانی كه در طول تاریخ مورد هجوم و تجاوز قرار گرفته‌اند ، دخترانی كه برای به یادآوردنشان ، لازم نیست زمان را خیلی به عقب برگردانی ، نمادی است از دختران سوسنگرد و هویزه و شهرهای كوچك و بزرگ سرزمین هایی كه جنگ را دیده اند ، با چهره هایی معصوم و فرزندانی نا خواسته بر دامن . كودكانی نگون بخت تر از مادرانشان ، نه پدری را می شناسند و نه محبت دستِ نوازشگر ِ مادری را ، خُردسالانی كه با هر حركتِ كودكانه شان یادآور هجوم و تجاوز می شوند

لاك‌پشت‌ها هم پرواز می‌كنند ، سومین فیلم بلند بهمن قبادی به زندگی اقوام ِ كُرد ِ ساكن‌ ِ مرزهای عراق_تركیه در واپسین روزهای پیش از آغاز ِ جنگِ آمریكا و عراق می‌پردازد . قهرمانان این ماجرا ، كودكان هستند كه از دیدگاه نویسندگانِ داستان ، قربانیان اصلی جنگ‌اند.

شاید بتوان گفت كلیت داستان از دو بخش تشكیل شده است ؛ یك قسمت ، آگرین ، دختری 14-13 ساله از اهالی حلبچه و كودكی از تعدیِ نظامیان عراقی در هجوم به شهرش و بخش دیگر كاك ستلایت و عشق او به آگرین و گذران زندگیِ كودكانِ ساكن در حاشیه مرزها. با وجود اینكه قسمت اول از اهمیت بیشتری برخوردار است اما فیلمنامه بصورتی نوشته شده كه داستان آگرین و فرزندش در درون بخش دوم نهفته است و بصورت تدریجی مطرح می شود . این سبك نگارش سبب شده بیننده تا آخرین لحظه ، با فیلم همراه شده و از سویی دیگر كمك می كندتا بتواند به مرور فجایع و حوادث را درك و تحمل كند.

بازیگرانِ‌ این اثر با وجود كمی سن و عدم تجربه ، بخوبی توانسته اند به ایفای نقش‌شان بپردازند كه نشانگر قدرت كارگردان در توضیح نقش ها به بازیگران و گرفتن بازی خوب از آنان است.

بیننده در طول فیلم شاهد نماهای زیبایی _ مانند كودكان در حال نصب آنتن ها و یا آگرین بر لبه پرتگاه و ... _ است . نوع نورپردازی و فضا سازی و هم چنین موسیقی بسیار زیبا و همگون با موضوع كمك می‌كند تا بواقع خود را در همان محیط ببیند و سبب شده ، شاهد فیلمی با ساختاری قوی و اثرگذار باشد. در فیلم شاهد نمایی هستیم از سیم های متصل به آنتن‌ها و كودكانی كه در تلاش اند آنها را بكار بیندازند تا بتوانند در مورد حمله آمریكا اطلاعاتی بدست آورند. در این صحنه بچه ها ارتباط دهدنده اهالی روستا با دنیای بیرون هستند كه پسری نوجوان بنام كاك ستلایت آنها را سرپرستی می كند ، او معرف تفكر بچه های هم سن و سالش است ، تفكری كه در آن امید به بهبود وضعیت ، با آمدن سربازان خارج از كشورشان ، بهم گره خورده است.

محصولاتی كه كشاورزانی بیگانه برایشان كاشته اند. كم سال‌ترین اعضای روستا آنها را جمع می‌كنند و در سبدهایی بر دوششان می‌ریزند و می‌فروشند. آنقدر زندگی شان با جنگ و وقایع پس از آن بهم آمیخته كه گاهی برای بیننده نیز این امر عادی تلقی می‌شود ، اما دیدن برادر آگرین و افراد دیگر كه دست و پایشان را از دست داده‌اند كمك می‌كند تا مخاطب بیاد بیاورد ، محصولاتی كه در حال جمع‌آوری و فروششان هستند برایشان بی‌اندازه خطرناك است. در طول فیلم شاهد دست و پنجه نرم كردن آگرین با مرگ می شویم . او بارها تصمیم به خودكشی می‌گیرد و هر بار به نحوی ، پشیمان می‌شود . كودكِ بر دوشش ، خاطره ایست تلخ ، از سربازان بعث ، پس مدام در تلاش است تا این خاطره و خود را از بین ببرد اما در عین حال در لحظاتی میتوان شاهد محبت او نسبت به طفلش بود.

برادر آگرین ، نشانه خِرد و آینده نگری‌است ، كه می توان ناتوانی او را در حل مشكلات بوجود آمده و وضعیت وخیمِ‌ اكنون ، در نبود دستانش مشاهده كرد .نوجوانی كه تا این زمان ، باعث حفظ خواهر و فرزند ناخواسته‌اش شده و می‌تواند حوادثی كه در آینده رُخ خواهند داد را پیش از وقوع ببیند . در طول داستان ، صحنه هایی از درگیری و تعامل او با كاك ستلایت _ كه بمعنایی نماد احساس است _ را مشاهده می كنیم و هر چه این تعامل و نزدیكی بیشتر می‌شود ، كامل شدن كاك ستلایت سریعتر صورت می‌گیرد

در صحنه های دویدنِ برادر‌ ِ آگرین پس از آینده ای كه در رویا دیده است ، او را می‌بینیم كه خواهرش را در حالت‌های متفاوت بر روی تانك‌های ِ كناره مسیر ، مشاهده می‌كند ، به نوعی می‌توان آینده‌نگری او را در این صحنه‌ها دید و یا به گذشته بازگشت . گذشته ای كه ، به ظلم در حق دختران و زنانِ قربانی شده در جنگ‌ها آلوده گشته و آینده‌ای به همین سیاهی كه در انتظار قربانیان ِجدیدی نشسته است

در بخش ورود سربازان آمریكایی با تغییر تفكر ِ كاك ستلایت روبرو می‌شویم . اینگونه بنظر میرسد كه از دست دادن پایش _ بوسیله مین‌های آمریكایی _ بهایی بوده‌است كه بخاطر كامل شدن عشق و بدست آوردن عقل‌اش پرداخته ، او كه خوشبختی را در ورود ِ سربازان جستجو میكرد ، حال گویی با زخمی شدن پا و از دست رفتن آگرین و یا تلفیق خِرد و احساس ، تازه به نامی كه بر روی مین ها حك شده بود توجه كرده است.



(این نقد در تاریخ 08/09/83 از طرف آ.ع ارسال شده است.)

صفحه نقد و بررسی
لاك‌پشت‌ها هم پرواز می‌كنند