باز دید از نشر چشمه
نماي نشرچشمه از بيرون
سوژه جالبي پيدا کرده بودم، شايد به اين دليل که خودم جزو افراد علاقمند به اين ماجراها بودم، براي همين از انجام دادن آن استقبال کردم و خواستم که متولي آن باشم. پس شال و کلاه کردم و عصر روز يکشنبه 13 دي ماه به آنجا رفتم. تهران، خيابان کريمخان، زير پل، نبش خيابان ميرزاي شيرازي، ساختماني دو طبقه با فضايي کاملا" فرهنگي، جايي که شايد بارها و بارها از کنار ويترين آن رد شده باشيد و شايد حتي چند ثانيه اي هم توقف کرده باشيد و نگاهي به ويترين آن انداخته باشيد.
خيلي از ما شايد حس نکنيم که مي توان چيزهاي زيادي در آنجا پيدا کرد، اما شک نکنيد که به يکبار امتحان کردنش مي ارزد! اما اينبار من با انگيزه اي کاملا" متفاوت و به قول معروف به چشم خريداري به آنجا رفتم، "يعني کافه کتاب نشر چشمه". اولين چيزي که در بدو ورود توجه شما را بخود جلب مي کند قفسه هايي است مملو از کتاب که دور تا دور و حتي در وسط فروشگاه وجود دارند. مقابل درب ورودي و در ميان قفسه هاي کتاب پلکاني وجود دارد که شما را به طبقه دوم مي برد، مکاني که فضايي کاملا" متفاوت دارد.
ساعت 3 بعد ازظهر است و نسبت به ساعت هاي ديگر ازدحام جمعيت کمتر، بنابه عادت هميشگي به طبقه دوم رفتم. محلي دنج و دوست داشتني، بدور از هياهو وشلوغي شهر و بوقهاي ممتد اتومبيلها. مي تواني در آنجا به يک موسيقي دلچسب و اصيل گوش کني، فنجاني قهوه يا چاي بنوشي، چيزي بنويسي يا با دوستان و اهل هنر و ادب، گپي بزني.
اما امروز با روزهاي ديگر فرق داشت نبايد يادم مي رفت که براي چه کاري به آنجا آمده ام. هنگامي که ديدم کاوه کيائيان مسئول فروشگاه پشت يکي از ميزها نشسته است و در حال خوردن نهار است خوشحال شدم، اما کمي وقت تلف کردم تا بتوانم سر فرصت با او صحبتي داشته باشم. نا گفته نماند که بعضي از دوستان مطبوعاتي و فرهنگي را هم ديدم که يا در حال نوشتن بودند يا بحث و گفتگو. بچه هاي سايت ايران اونيو، شرق و هفته نامه چهل چراغ هم آنجا بودند. شايد حسن اينگونه کافه کتاب ها نسبت فرهنگي بودن محيط آنها باشد، يا حتي داشتن اطلاعات کافي مسئولين آن ها از هنر، فرهنگ و ادب چيزي که اگر گذر شما
به آنجا بيفتد بدون شک شما را جذب خود خواهد کرد.
طبقه دوم نشر چشمه
از کاوه کيائيان در مورد آغاز کار نشر چشمه پرسيدم و اينکه آيا قبلا" هم مثل الآن بوده است يا خير؟
"فعاليت اين انتشارات به سال 1363 برميگردد، زماني که اينجا نبوديم و در فروشگاه قديم کار ميکرديم. يک دوسالي هست که به اين محل آمده ايم و از ابتدا تقريبا" 80 درصد به همين شکل بوده است. در طي اين دوسال يکسري تغييرات کوچک و جزئي بابت چيدمان کل فضا صورت گرفته است."
سئوال بعدي ام اين بود که در مجموع انگيزه آنها از ايجاد يک محيط فرهنگي به اين شکل يعني کافه کتاب چه بوده است؟ آيا اصلا" از اين موضوع استقبال شده است؟
"اولين بار شهر کتاب کارنامه تجربه ناموفقي از ترکيب کافه و کتاب فروشي داشت و نتوانست ادامه دهد و متاسفانه تعطيل شد. پس از آن نشر ثالث اقدام به اين حرکت کرد و بالطبع ما هم با تحقيق و تفحص اقدام به انجام اينکار کرديم. البته تا امروز که استقبال خوب بوده اس، بخصوص که خيابان کريمخان زند سالهاست که پاتوق نشر فرهنگي و کتابخوانهاي جامعه بوده است و تفاوت زيادي با کتابفروشي ها و کتابخوانهاي روبروي دانشگاه تهران دارد. به نوعي اينجا محلي براي جلسات فرهنگي، قرارها و حتي مراودات اجتماعي است. بيشتر اقشاري که مشتريان نشر چشمه را تشکيل مي دهند کساني هستند که به نوعي با مقوله فرهنگ، کتاب، هنر و ... ارتباط دارند."
از کاوه کيائيان پرسيدم امکاناتي که در اختيار جوانان و مشتريان خود قرار مي دهيد چيست؟ او در کمال صداقت گفت "هيچ چيز" و ادامه داد که ...
"تنها سرويسي که ما در اختيار مشتري قرار ميدهيم، فضا است. ما فروشگاهي هستيم که به نوعي يک مجتمع فرهنگي را تشکيل داده ايم تا به گوشه اي از نيازهاي فرهنگي مشتريان خود و افراد علاقمند به کتاب پاسخ داده باشيم. امکان استفاده از موسيقي مورد علاقه، کتاب مورد علاقه و استفاده چند ساعته از فضاي اينجا، تنها سرويسي است که ما مي دهيم. "
تصوير مقوایی از احمد شاملو در کنار يک ميز
"البته جمعه ها کلوپ کتاب داريم به اينصورت که هر شخصي که پنج جلد کتاب به امانت بگذارد مي تواند عضو کلوپ شود و مي تواند هر هفته به مدت چهار ساعت در جلسات نقد، ديدار و ... در بحث و تبادل نظر شرکت کرده کتابهايي را که مورد علاقه اشت است را به امانت ببرد."
برايم جالب بود که بدانم چه ساعاتي از روز آنها حسابي سرشان شلوغ است و نمي توانند حتي سر خود را بخارانند. جواب اين بود :
"صبح ها معمولا" از ساعت 10 تا يک بعد ازظهر و عصر ها 5 به بعد اينحا حسابي شلوغ است. ساعت ها حضور ممتد مشتريان، حتي هفت، هشت ساعت از ديگر نکات جالبي است که در قسمت کافه کتاب مي تواند مشاهده کرد."
نکته ديگه اي که برام خيلي مهم بود بدونم، نظر مسئولين نشر چشمه در رابطه با تفاوت هاي نشر چشمه با سايرين بود؟
"نقطه قوت و اعتبار نشر چشمه به کتبي است که چاپ کرده است. نوعي جريان سازي در امور فرهنگي، نشر چشمه از سالهاي پيش به نوعي پاتوق نويسنگان و هنرمندان بزرگ بوده است. مثلا" فريدون مشيري در زمان حياتش هر دوشنبه صبح به اينجا مي آمد و به بحث و تبادل نظر با مشتريان مي پرداخت. همين حالا هم بابک احمدي روزهاي شنبه مهمان ما مي باشد. از ديگر تفاوتهاي ما دکوراسيون مدرني است که داريم. در بخش موسيقي، موسيقي غربي و موسيقي متن فيلم کاملا" نو و جذاب است که مسئوليت آن با آقاي اميد بيژني است. ايشان تا پيش از اين موسس سراچه موسيقي خانه هنرمندان بودند."
او در ادامه همچنين راجع به طيف مخاطبين خود گفت :
"ما از اقشار مختلفي مشتري داريم. البته در سالهاي آخر فروشگاه قبلي ميانگين سني بالا رفته بود و به قول پدرم 'با پير شدن نشر چشمه مشتري ها هم پير شده اند'. اما با آمدن به محل جديد، بيشتر، دانشجوها و مطبوعاتي هاي جوان به اينجا مي آيند ولي نه به اين معني که افراد مسن به اينجا نمي آيند. (ادامه دارد ...)
(اين مطلب توسط خانم شيوا آبا در تاريخ 13/10/83 تهيه شده است.)
توضیحات شما
- salam shiva khanoom
man babak miri hastam,az doostane ghadimit.
khoshhal shodam vaghti esmet ro too majaleh didam.
kheyli khoshhal misham ye shomare tamas azat dashte basham,dar zemn kheyli donbalet boodam.shomarat vasam mail kon be hamin adress bala.
babye babak
babak miri , April 14, 2005
- jaleb bood..har do bakhshe matlaba jaleb boodan..axasham jaleb boodan! albate az in nemoone ha bayd to shahre ma ziad bashe az oona ham benevisid
haniye , January 14, 2005
- شيوا جان خيلي عالي بود
من خيلي زياد اينجا رفته بودم ولي طبقه بالا تا به حال نرفته بودم هميشه با خودم ميگفتم طبقه بالا چه خبره ؟ تا اينكه فرنوش جان اين لينك به من داد منم مطالب زيباي شيوا خانم رو خوندم .
سلامتي و تندرستي را براي شما آرزومندم
حميد گوهربخش_ندا نوتاش
- ba salam
vaghean kheyli khoob bod
besyar lezat bordam
hamid goharbakhsh , January 9, 2005
- سلام، پس چرا بقیه اش را نمی نویسید ببینیم تهران چه خبر هست (ارومیه)، مرسی
, January 9, 2005
- برایم جالب بود که مسولین فروشگاه چه کسانی هستند و خودشان جه نگاهی به این مقوله دارند و ایا فقط به جنبه مالی ان نگاه میکنند...خوشحالم که هنوز مردم ما تا حدی فرهنگی هستند!
- دو سه بازی با خواهرم اینجا رفتم. به نظرم جالب بود چون همه کسایی اومدن که به کتاب علاقه دارند و من هم یکی از اونا..امیدوارم بازم بتونم برم ..البنه اگه وقت بشه....خیلی خوبه که بقیه بونن اینجورجاها چه فضایی داره.مرسی از شما
farnoosh , January 5, 2005
- من محل کارم تا نشر چشمه 2 دقيقه فاصله داره و با اينکه يکی دو بار هم وارد مغازه شدم ولی هيچ وقت به طبقه بالا و وجود يک کافه شاپ در اونجا پی نبردم فکر می کنم وجود يه همچين جاهای بعد از پشت سر گذاشتن يه روز کاری می تونه حسابی آرامش بخش باشه
hannaneh , January 5, 2005
- ای کاش یک همچین امکاناتی برای ما شهرستانی ها هم بود، حالا تو شهر ما کلی کتابفروشی معمولی هست ولی در خیلی از شهر های ما حتی کتابفروشی هم نیست. به هر حال شما تهرانی ها قدرش رو بدونید.
از ارومیه , January 4, 2005