Jashnvareh Fajr
بیست و سومین جشنواره فیلم فجر
نام : گل یخ
نویسنده و کارگردان : کیومرث پور احمد
مدیر فیلمبرداری : امیر کریمی
صدابردار: مسعود شاهوردی
موسیقی : فریدون خلعتبری
بازیگران : محمدرضا گلزار، الناز شاکر دوست، گوهر خیر اندیش، ویشکا آسایش، الما اسکویی، مهدی صباغی
تهیه کننده : غلامرضا موسوی

گل یخ فیلمی از کیومرث پورحمد ... کارگردانی که تجربه موفق فیلمهایی مثل خوهران غریب و شب یلدا را یدک میکشد و البته بار ها و بارها نشان داده که اندیشه ای متفاوت دارد. گل یخ هم در ابتدا قرار نبور تا این حد فیلم فارسی باشد که مخاطب را به یاد فیلمهای دهه 40 و 50 بیندازد، شاید بتوان گفت بخت با کارگردانش یار نبود که گل یخ آن چیزی که میخواست ساخته نشد و به جای یک فیلم هنری یک اثر کاملا" تجاری از آب در آمد و این را تا حدی میتوان به گردن خود او از نظر انتخاب بازیگر انداخت که خب چاره ای هم نداشت....

پور احمد میدانست که رضا گلزار هرگز چیزی جز یک بازیگر تجاری صرف نبوده و این را در تمام فیلمهایی که تا امروز از او بر پرده اکران شده دیده ایم. بنا بر این او را باید گزینه نهایی کارش قرار میداد که البته این کار را هم کرد ... با این اوصاف بهتر است کمی به عقب برگردیم ...

قرار بود راجع به زندگی محمد نوری باشد
زمانی که قرار بود پور احمد گل یخ را در رابطه با زندگی محمد نوری خواننده سر شناس ایران بسازد. فیلمی در باره موسیقی، اما به دلایلی کاملا" شخصی نوری که در ابتدا از این مساله استقبال کرده بود پس از فیلمبرداری چند پلان از بازی منصرف شد و تنها اجازه داد صدایش روی فیلم باشد. پس از آن پوراحمد گزینه دیگری را یا نام فریدون فروغی وارد پروژه خود کرد که البته به نظر میرسید ممنوعیت هایش برای بازی در حال برطرف شدن است که اینگونه نشد و خب اجل فرصت بیشتری هم به این خواننده توانا نداد.

محمدرضا فروتن با توجه به سابقه خوانندگی اش در شب یلدا انتخاب بعدی وی بود که در نهایت نتوانستند با هم به تفاهم برسند و آخرین تیر ترکش پوراحمد " محمد رضا گلزار" بود.

گل یخ از همان ابتدا حواشی و ماجراهای زیادی به دنبال داشت. فیلمی پر حاشیه که البته پس از اکرانش متوجه شدیم در اندازه های سرو صدا ها و تبلیغات زیر زمینی اش نبوده. اگرچه همین حاشیه ها نزدیک بود پرونده آن را برای همیشه ببندد و .... آخرین ماجرایی که برای اکران آن اتفاق افتاد مساله ممنوع الکار بودن گلزار به واسطه اتفاقات عجیب و غریب او و سفر جنجالی اش به امریکا به وجود آمد ، چیزی که از سوی عوامل سازنده به شدت تکذیب میشود ، اما میدانیم حداقل تاثیر به سزایی در توقیف احتمالی ان داشت!

آنچه در فیلم میبینیم
داستان فیلم ماجرای دلداگی ترگل و عباس(گلزار و الناز شاکردوست) است که بر خلاف نظرنا پدری دختر با هم مخفیانه ازدواج میکنند ولی این ازدواج تنها یک روز دوام می آورد چرا که ترگل برای دادن خبر ازدواجشان به مادر عباس راهی روستای انارور میشود و در همان روز ورودش به روستا با زلزله ای میاید این تصور در ذهن عباس ایجاد میشود که ترگل هم به همراه مادر پیرش مرده. عباس که تا آن روز به عنوان بک خواننده در یکی از رستورانهای جنوب کشور میخوانده طی حوادثی با مرجان (ویشکا آسایش) که پدری بسیار پولدار دارد آشنا شده و ترغیب میشود تا با تغییر نام خود به کیوان کار خوانندگی را جدی تر دنبال کند.

از سوی دیگر ترگل که حال ا فراموشی آورده در خانه زن مهربانی به نام کوکب (گوهر خیراندیش) مشغول سپری کردن دوران بارداری اش است (فرزندی که حاصل زندگی 1 روزه او با عباس است). از آنجایی که ترگل از شدت بهت و ترس ناشی از زلزله دچار فراموشی شده کوکب نام کمند را بر او گذاشته و ما از میانه فیلم به این طرف با کیوان،مرجان،کمند و کوکب روبرو هستیم.

فرزند کمند دختری است با نام خاطره که بر حسب اتفاق با سپری شدن 7 سال و معروف شدن کیوان به او بسیار علاقه مند است و تمام پوستر ها و نوارهایش را دارد. در حین همین ماجراها معلوم میشود که فیلمی با حضور کیوان نیاز به دختر بچه ای کوچک دارد و خاطره این شانس را پیدا میکند که آن دختر باشد. در طول فیلمبرداری مرجان از روی شباهت عکسهای عروسی عباس با ترگل متوجه میشود که کمند همان ترگل است و خاطره دختر کیوان!!

او تصمیم میگیرد با مبلغ زیادی پول و وعده های شیرین آها را از ماجرا دور کند و نگذارد کیوان با مادر خاطره روبرو شود چرا که اگر این تتفاق میافتاد او برای بار دوم زندگی و عشقش را از دست مداد و شکستی دوباره را تجربه میکرد. ماجرا به شکلی ادامه پیدا میکند که روزی مرجان به خاطر رهایی از فکر و خیالهای زیاد راهی اروپا میشود و کیوان یک روز از کوکب مادر بزرگ خاطره اجازه میگیرد که او را به گردش ببرد. در خانه کیوان قبل از رفتن به گردش هنگامی که وی حمام بوده ،خاطره عکس عروسی مادرش را با کیوان میبیند و هیجانزده این مساله را بای کیوان تعریف میکند و برای اثبات گفته هایش با او به نزد کمند میروند و خیلی اتفاقی بر اثر به خاطر آوردن صحنه هایی مبهم کمند خاطره اش را به دست می اورد. کیوان که خانواده از دست رفته اش را دوباره به دست آورده به پیغام مرجان مبنی بر امدنش به اروپا پاسخی نمیدهد و داستان در کملال خیر و خوشی به پایان میرسد ...

به همین سادگی
در گل یخ ماجرای پیچیده ای نداریم. تمام صحنه ها از پیش تعیین شده و تماشاگر میتواند کل ماجرا را حذس بزند البته این را مرهون شباهت بسیار فیلم با اثری که پیش از اینها به نام " سلطان قلبها" ساخته شده میباشد ... و به همین علت فیلم تا حد یک فیلم فارسی نزول کرده چرا که با گذشت چیزی حدود 30 سال از ساخت سلطان قلبها نباید توقع داشت که سطح انتظار و سلیقه مخاطب همچنان در همان سالها باقی مانده.

شاید آنچه کمی به فیلم جذابیت میدهد ترانه هاییست که در ان اجرا میشود و خب تا حد زیادی حضور بازیگر خوش قیافه ای به نام محمدرضا گلزار، هرچند نمیتوان از کنار بازی موثر خیر اندیش بانوی توانای سینمای ما گذشت که سال گذشته سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن جشنواره از آن خود کرد، اما حضور توانمند وی نیز نتوانست بار ضعفهای فیلم را به تنهایی خنثی کند. هیچکس از گل یخ انتظار جایزه ندارد و اگر این اتفاق بیفتد باید پوراحمد کارگردان خوش شانسی نامید.